حكيم ابوالقاسم فردوسى

35

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بنگر كه هم درد از اوست و هم درمان و نه از گذشت روزگاران ، فرسوده گردد و نه اين رنج و اندوه ، او را آزارى رساند ، نه از جنبش ايستد و نه چون ما تباهى پذيرد . همه چيز از اوست و نيك و بد در نزد او آشكار است . گفتار اندر آفرينش آفتاب آسمان را مايه از ياكند « 1 » سرخ بُوَد ، نه از باد و آب و گرد و دود كه پروردگار آن را با چندان فروغ و چراغ ، چون باغ به هنگام نوروز ، آراسته است . و در آن گوهر دلافروزى روان باشد كه روز از آن روشنايى گيرد . كه هر بامدادى چو زرّين سپر * ز مشرق برآرد فروزنده سر زمين پوشد از نور پيراهنا * شود تيره گيتى به دو روشنا چو از مشرق او سوى خاور كشد * ز مشرق شب تيره سر بركشد « 2 » و اين شب و روز هرگز به يكديگر نرسند . اى آنكه آفتابى ، تو را چيست كه بر من نتابى ؟ در آفرينش ماه و آن چراغى باشد كه براى شب تيره آماده گشته است . دو روز و دو شب كه گردش فرسايد ، روى ننمايد . آنگاه باريك و زرد ، چون پشت كسى كه در اندوه دلدادگى فرسوده گشته است ، پديدار گردد ، ليك دَمى پس از آن از برابر ديدگان ناپديد گردد . باز شب ديگر بيشتر رخ نمايد و ترا روشنايى بيشتر نماياند . به دو هفته

--> ( 1 ) - ياكَنْد به پارسى ياقوت را گويند . ( 2 ) - در باره تفاوت مشرق با خاور ر . ك . زيرنويس صفحه .